خرید بک لینک
سلام به همگی این که ننوشتم تنها دلیش این بوده که چیزی برای گفتن نداشتم... حالا هم حرف خاصی ندارم، فقط چون بعضی از دوستان به طور مشترک راجع به شغل و ... سوال کرده بودن یا جویای حال و احوالم بودن این پست را می گذارم. شهر کتاب کمی تا قسمتی با تصورم تفاوت داشت،این که تا ده شب هم باید سر کار باشم رو دوست ندارم، بنابراین تا هفت مهر بیشتر نمی رم سر کار... احتمالا به دعوت یکی از اساتید در یک مرکز مشاوره خانواده مشغول به کار بشم اون هم نه کار حرفه ای در حد یادگیری و کارآموزی... دیشب عروسی اخوی هم به خوبی و زیبایی برگذار شد... ارشد هم دانشگاه آزاد نزدیک خونه رو میرم،دیگه حوصله کنکور ندارم! پی نوشت: نظرات شما خوانده خواهد شد ... پس نوشت: چند روزه تصمیم گرفتم وبلاگ رو حذف کنم اما دلم نمیاد

برچسب: نویسنده: ماهان ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 29 دی 1395 ساعت: 0:57

دانشگاه تهران غرب بدون کنکور قبول شدم به خاطر بالینی می خوام این دانشگاه رو برم. اما تصور از شرق تهران به غرب تهران رفتن برام سخته هنوز ثبت نام هم نکردم... سرما هم خوردم به چه شدتی ! خلاصه روز تعطیلی به این قشنگی رو تو رخت خواب موندم... این هم عکسی با طعم سرما خوردگی 

برچسب: نویسنده: ماهان ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 29 دی 1395 ساعت: 0:57

رمز خواستید بگیید در خدمتم...

دوستانی که از قدیم می خوندن این جا رو می دونن دقیقا چه مطالبی رو رمز دار کردم...

مرسی که قضاوت نمی کنیدقلب

برچسب: نویسنده: ماهان ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 29 دی 1395 ساعت: 0:57

یکم وضعیت ام ثابت شده.در کار جدیدم دیگه جا افتادم به دانشگاه مزخرف با استادهای مزخرف تر هم عادت کردم. خوبی کارم اینه که شیفتی هستم یک روز صبح تا ظهر روز دیگه ظهر تا هشت و نیم شب... با همکارم که دو سال از من بزرگ تر هست اش صمیمی شدم، گفت تا حالا با کسی این قدر راحت و نزدیک نشده... درمانگران و مشاوره های این مرکز هم همگی رفتار و اخلاق مناسبی دارند چیز اذیت کننده ای نیست... جدیدا هم یه کار جدید می کنم این که تنهایی میرم سینما و کافه! از این تنهایی هم خوشم میاد... شما می دونید که همیشه دنبال یه روانشناس یا درمانگر بودم اون هم نه به خاطر مسئله یا بحرانی در زندگیم فقط و فقط به خاطر رشد خودم و این که همیشه به این فکر می کردم اگر روزی بخواهم درمانگر شم باید خودم تجربه ی اون مراجعه کننده ای که مقابل من مینشینه رو داشته باشم؛ و این در همه جای دنیا به غیر ایران عرف هستش که روانشناس قبل از وارد شدن به دنیای درمان ،خودش درمان شده باشه و به اصطلاح عقده های سرکوب شده ی خودش رو به جلسه درمان نکشه... خلاصه من هم بلاخره بعد از چند شکست، روانشناسی رو پیدا کردم چند هفته با این آقای دکتر جلسه داشتم،جلسات پ

برچسب: نویسنده: ماهان ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 29 دی 1395 ساعت: 0:57

من یک آد لجباز و یک دنده ی به تمام معنی هستم! نه این که با دیگران لج و لج بازی کنم،فقط با خودم مثلا وبلاگ خوندن و نوشتن رو دوست دارم اما با خودم لج کردم نمی خونم نمی نویسم. عکاسی رو در حد بینهایت دوست دارم اما لج کردم دوربین ام گوشه کمد در حال خاک خوردن هستش.سر لج بازی احمقانه با خودم جلسه درمانیم رو کنسل کردم و تصمیم گرفتن دیگه پیش دکترم نروم و ... از سر تنبلی نیست فقط و فقط لج کردن با خودم هستش این رو کامل حس می کنم. نمی دونم این حس و حال رو تجربه کردید یا نه اما اگر تجربه کردید برام بنویسید لطفا... شاید دونستن این که تنها نیستم به بهبود وضعیت الانم کمک کنه...  

برچسب: نویسنده: ماهان ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 29 دی 1395 ساعت: 0:57

از سر لج بازی چیزی نمی خورم تا حدی که امروز کارم به سِرم و بیمارستان کشید! بعد سه هفته چهارشنبه ی پیش از دکترم وقت گرفتم،دکترم از ایران رفته جلسه مشاوره با اسکایپ برگذار شد... کل جلسه رو سکوت کردم دکتر گفت با سکوتت داری خشم و ناراحتیت رو نسبت به من نشون میدی! گفت با خودت لج کردی!چه قدر این آقای دکتر باهوشه... فردا که بین تعطیلی هستش به نظرتون کلاس های دانشگاه من تشکیل میشه؟  نهایت میرم تشکیل نمیشه دو ساعت تو راه می مونم بر می گردم خونه!

برچسب: نویسنده: ماهان ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 29 دی 1395 ساعت: 0:57

 یک حصار دور خودم کشیده بودم، با گوشه ی خونه نشستن، با زل زدن به دیوار، با بهونه ی کنکور،با کنار کشیدن از جمع دوستانه،با جواب ندادن تماس این یکی و اس ام اس ندادن برای اون یکی، با محرومیت خود خواسته از تفریحات کوچولو، با بد اخلاقی، کم کم در این مرزی که دور خودم کشیده بودم فرو می رفتم... تا یک جایی دست من بود، اما بعدش این مرز و حصار بود که همه چیز رو دست خودش گرفته بود. گاهی فکر می کنم این وضعیت از خودخواهی من ناشی میشه، اگر آدم خودخواه نباشه اجازه ورود به این حصار رو به بعضی از عزیزان می دهد، این خودخواهی هستش که باعث میشه از کسی کمک نخواهی من خودخواه که در رو به روی همه بسته بودم حتی عده ای رو از مرز ام انداخته بودم بیرون و مطمئن بودم به کسی اجازه نخواهم داد واردش شود،حتی از خودخواهی من هستش که به دیگران نزدیک نمیشوم.تا این که اتفاقی باتو در یک مکان و زمان قرار گرفتم، بدون خواستن تو اجازه ورود به حریم ام رو دادم، در واقع تو وارد نشدی بلکه من تو رو در این سراشیبی دونستن قرار دادم. اجازه دادم با من بری به گذشته و بیای و چه صبر و حوصله ای داری که من خودخواه رو با این اخلاق زشت و خل

برچسب: نویسنده: ماهان ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 29 دی 1395 ساعت: 0:57

یک درد کهنه و ریشه دار، یک درد گم و مبهم، از پس گردن شروع میشه و لابه لای موهای سر کمرنگ میشود،یک دردی که اون قدر شدید هست که باعث بیخوابی شود و اون قدر ضعیف که بشود تحمل کرد... یک درد لذت بخش که کم کم به بودنش میشود عادت کرد... 

پس نوشت :کسی که گردن درد بیدارش کرده باشه این طور اراجیف می بافه! 

برچسب: نویسنده: ماهان ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 29 دی 1395 ساعت: 0:57

ده تصویر(عکسهایی که خودم گرفته ام) که تکمیل شد راجع به اشون می نویسم!تصویر اول : یک کتاب کهنه و دست به دست شده بین همه مثل کتاب های کتابخوانه عمومی تصویر دوم: گلدون یاس خشک شده ی پشت پنجره     تصویر سوم:یک صندلی لهستانی گوشه ی یک کافه  تصویر چهارم: درخت خشکیده ی انار تصویرپنجم: در سبز خونه ی مادربزرگ تصویر ششم:یک خونه با آجرهای بهمنی وسط شهر تصویر هفتم:یک فنجان قهوه سرد شده   تصویر هشتم:یک نور کم جون که از لابه لای پرده توری تصویر نهم:یک لکه ی جوهر آبی روی رومیزی سفید آشپزخونه   تصویردهم: یک پنجره قدیمی کثیف شده از بارون دیشب

برچسب: نویسنده: ماهان ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 29 دی 1395 ساعت: 0:57

در واقع این ده تصویر توصیفی از من هستند! ده تصویری که شاید انعکاس دهنده ی حال و احوال من؛تضادهای من هستند... وقتی قرار باشد که با تصاویری از اشیا خودم رو توصیف کنم این طور توصیف می کنم مثلا یک کتاب کهنه و قدیمی و ... حسی که از این عکس ها میگیرم بیشتر دل مُردگی و سردی هستش هر چند رنگ و نور در عکس موج می زنه،با این وجود حس غم رو از عکس های خودم می گیرم. برداشتم یه دلسردی مزمن، یه تنهایی خفیف و یه خوشایندی نهفته است. در واقع همه چیز با تضاد در کنار هم مثلا فنجون قهوه شیک و با نظم در کنار بیسکوییت شلخته ی رها شده روی میز، یا اناری که روی شاخه است به جای تازه بودن خشک شده و ترک خورده است...

برچسب: نویسنده: ماهان ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 29 دی 1395 ساعت: 0:57

صفحه بندی